خرید بک لینک
برای من شهر پنجره ی اتاق توست هنوز!

پنحره ی اتاقی که تو از آن کوچ کرده ای .....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

روبروی پنجره اتاقت ایستاده ام

و

به نفس های حبس شده ی تو و خودم فکر میکنم ....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

میخواهم فراموشت کنم اما باران و پاییز و بستنی....

نمیتوانم فراموشت کنم ...

بگو باران سیل شود بر من ! بمیراند مرا ! تا فراموش شدنت را ببینی...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

من یک مشت خاطره هستم ...خاطره هایی از تو و با تو ...

تو مثل من نباش!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

بعد از یکسال و نیم به خواب دیدمت...

جایی شلوغ بودی.اشاره کردی جلو نیایم ...ایستادم!

خلوت که شد با دست اشاره کردی به من! امدم روبرویت دست دایم و گونه ام را بوسیدی!

گفتی بمون! هروقت بهت گفتم برو ...

چند ساعتی گذشت اشاره کردی بروم ...امدم بیرون پشت دیوار منتظرت ماندم...

با او امدی بیرون و از جلوی چشمهایم گذشتی...

در خواب خسته بودی ! خسته و مثل همیشه ...

دلتنگی ام ارام نگرفت ...آشوبم ! و میدانم که مراقب خودت هستی...

پیام دادم در تلگرام اما پاک کردم ...

میبوسمت یار! ای یگانه ترین یار...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

مدام اینجایی!

دیشب صدایت را شنیدم ! آن اوازی را که روی فیلم عقدت خواندی! انگار که نهنگی به ساحل زده باشد مُردم !

تو اینجایی!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

صفحه بندی